سر اومد زمستون . . .

شب که میخواستم بخوابم ، بدون هیچ امیدی خوابیدم . برای بدترین نتیجه ها آماده بودم  و دلم نمیخواست صبح بشه . دلم میخواست این شب تموم نشه همیشه تو انتظار بمونم و دوباره حس صبح ۲۳ خرداد ۸۸ تکرار نشه .

دیروز  همه نفس هامون تو سینه حبس شده بود ، همه ساکت شده بودیم و فقط صدای وزیر کشور پخش میشد ؛ با این که در صدر بودیم ،خودمون رو آماده میکردیم واسه هر نتیجه ای . ما عادت کردیم به نتیجه ها ی برعکس ، ما عادت کردیم به یه شب ِ طولانی . ما چندان به طلوع صبح، امیدی نداشتیم .

اون وقت که نتیجه اعلام شد ، قبل از شادی ، بهت زده شدیم . به همه چی شک داشتیم . چه بلایی داشت سرمون می اومد ؟ نکنه این یه بازی ِ جدید باشه ؟ عادت نداریم به خوشحالی . جدن شبمون داره به پایان میرسه ؟

دیشب رنگ به شهر برگشت . دیشب امید پخش شد تو فضای کشور . شادی گم شده انگار پیدا شد ، دیشب یه شب به یاد موندنی شد .

ولی پیروزیمون تلخ بود . پیروزیمون بغض داشت ، پیروزیمون با یاد کسانی بود که دیگه پیشمون نیستن ..
کاش بودن . . . .

  • نگر تا این شب خونین سحر کرد ، چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد . . .
  • "گل سرخ خورشید" ، تو کی باز می آیی ؟
  • رئیس جمهور ، یک کشوره نابود شده رو داره تحویل میگیره ؛ انتظار معجزه نداشته باشیم. باید از نو بسازه . کار می بره . ولی کاش ناامیدمون نکنه از بعضی از خواسته های نه چندان بزرگمون .
  • روز قبل انتخابـ ات یه فال حافظ گرفتم این در اومد :
    بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
    اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

ادامه مطلب .

ادامه نوشته

خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش..

 خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش ، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر. .

نا امید ، ناراحت و عصبی ام . بیشتر از هر وقت دیگه .
میدونم که شاید شنبه که از خواب بیدار شدم 4 سال آینده نیومده ، خراب شه روی سرم
سعی میکنم لبخند بزنم و آدم های اطرافم رو راضی کنم برن پای صندوق .

نا امیدم و با خود درونم می جنگم که شاید این آخرین در باشه ، شاید این آخرین روزنه باشه و قول میدم سعی خودم رو بکنم .
ناراحتم و سعی میکنم دلیل های فرازمینی بیارم واسه موقعیتی که توش گیر افتادم ، که توی زندگی قبلیم چه گناهی مرتکب شدم ، که شاید تو زندگی بعدیم رستگار بشم ، که شاید اینجا جهنمه ، پاک شیم ، میریم بهشت .

جلوی چشمام زندگی خیلی ها خراب شد ، آدم های زیادی رو دیدم که چه هزینه هایی دادن ، به خاک و خون کشیده شدن خیلی ها رو دیدم ...من اونجا بودم.......

هشت سالی که میتونست بهترین سال های زندگی مون باشه ، به خاطر اشتباهات و یه تفکر غلط ، 8 سال پیش شروع شد به خراب شدن .بیاید قبول کنید اگه 4 سال پیش دست ما نبود ، 8 سال پیش دست ما بود !!! اون وقتی که با صندوق ها قهر کردیم ....
 الان باز هم میخوایم شروع کنیم ؟ ما بشیم شروع کننده ی یه 8 سال مزخرف دیگه ؟! وجدانمون آروم میگیره ؟! نباید برای آخرین بار سعی خودمون رو بکنیم ؟ میخوایم بدون مقاومت ، دو دستی  میدون رو تقدیم کنیم ؟

من از قبل امیدی نداشتم . هنوز هم ندارم ولی سعی میکنم خودمو امیدوار نشون بدم . برام فرقی نمیکنه امروز بمیرم یا فردا ، دلم به حال اونایی میسوزه که "زندگی " براشون مهمه ، دلم واسه کسایی که دوستشون دارم میسوزه ، که پس فردا باید نون خشک بزنن تو آب بخورن ؛ که پس فردا تنشون می لرزه از صدای موشک ها ...
وحشت میکنم که چهار روز دیگه این مردم همدیگه رو تو خیابون قورت ندن..... 

  • میدونم با این اتحادی که هیچ وقت نداشتیم و الانم نداریم احتمال شکست زیاده ..(.تحلیلگر مسائل ســ.یـــ.اســ. ی نیستم . خیلی اظهار نظر نمیکنم ) ولی من رای میدم به چند دلیل : 1. شاید آخرین در باشه ، نزده از کنارش عبور نمیکنم 2. بدون مقاومت ، و به آسونی نتیجه رو به حریف واگذار نمیکنم 3. با احتمال شکست ، بعدا که ایران با خاک یکسان شد و ازش یه خرابه موند ، به نسل آینده بگم من سعیمو کردم ولی نشد . . . و غیره
  • گفت : "کلید" خوشبختی این مردم گم شده .... میگم : ما خودمون چیکار میکنیم برای پیدا شدنش ؟
  • از این به بعد تو یه وبلاگ دیگه می نویسم .
  • اول دردسر میشوم ، دختر حاجی