سر اومد زمستون . . .
دیروز همه نفس هامون تو سینه حبس شده بود ، همه ساکت شده بودیم و فقط صدای وزیر کشور پخش میشد ؛ با این که در صدر بودیم ،خودمون رو آماده میکردیم واسه هر نتیجه ای . ما عادت کردیم به نتیجه ها ی برعکس ، ما عادت کردیم به یه شب ِ طولانی . ما چندان به طلوع صبح، امیدی نداشتیم .
اون وقت که نتیجه اعلام شد ، قبل از شادی ، بهت زده شدیم . به همه چی شک داشتیم . چه بلایی داشت سرمون می اومد ؟ نکنه این یه بازی ِ جدید باشه ؟ عادت نداریم به خوشحالی . جدن شبمون داره به پایان میرسه ؟
دیشب رنگ به شهر برگشت . دیشب امید پخش شد تو فضای کشور . شادی گم شده انگار پیدا شد ، دیشب یه شب به یاد موندنی شد .
ولی پیروزیمون تلخ بود . پیروزیمون بغض داشت ، پیروزیمون با یاد کسانی بود که دیگه پیشمون نیستن ..
کاش بودن . . . .
- نگر تا این شب خونین سحر کرد ، چه خنجرها که از دلها گذر کرد . . .
- "گل سرخ خورشید" ، تو کی باز می آیی ؟
- رئیس جمهور ، یک کشوره نابود شده رو داره تحویل میگیره ؛ انتظار معجزه نداشته باشیم. باید از نو بسازه . کار می بره . ولی کاش ناامیدمون نکنه از بعضی از خواسته های نه چندان بزرگمون .
- روز قبل انتخابـ ات یه فال حافظ گرفتم این در اومد :
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
ادامه مطلب .
من به دنبال آن نیستم که کسی را متقاعد کنم، به دنبال رهایی ام.نوشتن میتواند این آزادی را به من بدهد، میدانم .